تبليغاتX
مقالات علمی ومذهبی

مقالات علمی ومذهبی

انواع مقالات علمی و مذهبی

به گورستان گذر کردم صباحی              بدیدم ناله،آه و فغانی

 

       چنین می گفت سری با خاکی              که این دنیا نمی ارزدپر کاهی

 

شعری که پدر بزرگم سی سال پیش واسه سنگ قبر مادر بزرگم گفته

 

 

افسوس که این چرخ مرا از تو کردجدا          دلبند مشو این دهر ندارد وفا

 

        صدها من و تو که همسر یک بودند                   این چرخ ستم کیش بنمود جدا

 

                 تو ای نرگس مستان آسوده بخواب                               که دوری تو مرا هر لحظه کند کباب

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 16:0  توسط رامتین  | 

می دونی فرق پیاز با هندوانه کال چیه؟ وقتی پیاز رو قارچ می کنی چشت می سوزه هندوانه کال رو که قارچ می کنی دماغت می سوزه

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/24ساعت 11:4  توسط رامتین  | 

دانستنی ها

عنوان : دانستنی ها

آيا مي دانستيد که فيل بالغ در روز 220 كيلوگرم غذا و 200 ليتر آب مصرف ميكند؟

- آيا مي دانستيد که روزانه فقط در قاره آفريقا سه هزار نفر جان خود را در اثر ابتلا به بيماری مالاريا از دست ميدهند و به طور سالانه يک ميليون کودک در دنيا جان خود را بر اثر اين بيماری از دست ميدهند؟

- آيا مي دانستيد کهکشان راه شيری تقريبا" صد ميليارد ستاره دارد؟

- آيا مي دانستيد جرم زمين 6 هزار ميليارد ميليارد تن ميباشد؟

 

- آيا مي دانستيد در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند؟

- آيا مي دانستيد که خورشيد ۳۳۰۳۳۰ مرتبه بزرگتر از کره زمين است؟

- آيا مي دانستيد که دلفين‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب يك چشمشان را باز می‌گذارند؟

- آيا مي دانستيد تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است؟

- آيا مي دانستيد که انسان سالانه بيش از ۱۰ ميليون مرتبه پلک می زند؟

- آيا مي دانستيد پلک زدن خانمها تقريبا" دو برابر آقايون هستد؟

- آيا مي دانستيد قديمي ترين بنا در شمال توکيوست که پانصد هزار سال قدمت دارد؟

- آيا مي دانستيد در جهان به 6000 زبان تکلم ميشود؟

- آيا مي دانستيد اعصابي كه در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمين تا ماه است؟

- آيا مي دانستيد دما در کره ما بين 100+ تا 200- درجه سانتيگراد در نوسان است؟

- آيا مي دانستيد که شن خيس از شن خشک سبکتر است؟

 - آيا مي دانستيد که نظير اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است؟

- آيا مي دانستيد که حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد؟ - آيا مي دانستيد روزانه 14000 نفر در جهان به بيماری هولناک ايدز مبتلا ميشوند؟

- آيا مي دانستيد زمانيکه عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 17:30  توسط رامتین  | 

چند عکس زیبا                                         
مجموعه ای تصاویر مذهبی(۱۶۷تا)
1024 در 768 - 178 کیلو بایت - jpg
mehrabehossein.blogfa.com
عکس مذهبی
700 در 525 - 71 کیلو بایت - jpg
astane.mihanblog.com
مجموعه ای تصاویر مذهبی(۱۶۷تا)
1024 در 768 - 196 کیلو بایت - jpg
mehrabehossein.blogfa.com
ادعیه و زیارات ( مذهبی )
1024 در 768 - 134 کیلو بایت - jpg
mohamad-aeenparast.blogf...
دیجی مذهبی سبک اندی
500 در 343 - 159 کیلو بایت - jpg
siavash-jordan.blogfa.com
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 16:20  توسط رامتین  | 

 

مطالعات جدید بر روی خصوصیت انرژی تاریک و دورترین مناطق جهان در حال گسترش نشان می دهد انسان با صرف سی سال زمان می تواند خود را به دورترین نقطه کائنات برساند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 16:11  توسط رامتین  | 

 

دانشمندان اعلام کردند:در آینده دارویی تولید می کنند که خاطرات بد را از ذهن پاک می کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 16:9  توسط رامتین  | 


 




در کلاس عاشقي عباس غوغا مي کند           در دل هر عاشقي عباس مأوا مي کند                     هر کسي خواهد رود در مکتب عشق حسين           ثبت نامش را فقط عباس امضا مي کند


 


چند حکايت‌ از کرامات حضرت عباس عليه السلام:


آية‏الله حاج سيد عباس کاشانى حائرى نقل مى‏کرد: «روزى در خانه آية‏الله العظمى حکيم(1) بودم که کليددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل عليه‏السلام تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل عليه‏السلام را آب گرفته و بيم آن مى‏رود که ويران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره‏ها نيز آسيب کلى وارد شود، شما کارى بکنيد.


 


  •  

  • حضرت عباس (ع):
  • نويسنده : عاشق مهدي (عج):: 11/5/1387:: 10:0 صبح

  •  


    يادم ز وفاي اشجع الناس آيد       وز ديده تر سوده الماس آيد
    آيد به جهان اگر حسين دگري      هيهات برادري چو عباس آيد
     


     




     محرم ماه شهادت اسطوره وفا و تنديس فداکاري، حضرت عباس (ع) را تسليت عرض مي نمايم.


     


    سلام بر رشادت دستان حيدري ات! سلام بر توفندگي شمشير ذوالفقارت! سلام بر جانبازي و عشق و برادري ات! سلام بر تو اي زيباترين واژه قاموس فروتني! سلام بر تو و بر دستان آب آورت! سلام بر لبان خشکيده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه اي از خنکاي خود وانهاده است! 


    خاندان حضرت عباس (ع): 


    در چهارم شعبان سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر کلبي و کنيه اش (ام البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که اميرالمومنين از برادرش عقيل، که به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست کرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري کند و عقيل، فاطمه کلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري کرد و ازدواج صورت گرفت.


    .




  •  
  • + نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 18:45  توسط رامتین  | 

    سلام!
    راستی «سلام» تنها واژهای است که تکرار نمیشود.
    میخواهم به عزیزترین عزیزان عالم سلام کنم.
    سلامی به گرمی قلبهای تپندة منتظرانت. سلامی به سپیدی یاسهای زندگی و روح سبز نیلوفران شاداب.
    میخواهم ساده و صمیمی به سادگی سلامم برایتان بنویسم آقا!
    آقاجان! نمیدانم الان کجا هستید؟ در کدام مأوای آسمانی مستقر هستید؟ ولی دعا میکنم هر کجا که باشید سالم باشید.
    من و مادر بزرگم هر شب جمعه در کنار قدمگاهی که در چند متری خانهمان است برای سلامتیتان شمع روشن میکنیم و نماز زیارت میخوانیم.
    * * *
    این روزها که میگذرد احساس میکنم که روح سبز شبنم عاطفه در لفافهای از زردی پیچیده شده و آرام در کنار غنچة نرگس نجوا میکند و از بیروحی زندگی میگوید...
    گل اقاقیایی که در گلدان چشمانم کاشتهام خیلی وقت است که شیرینزبانی نمیکند. شاپرکی که یک لحظه از قاصدک جدا نمیشد مدتهاست که دیگر با او نیست و از «تو» برایم نمیگوید.
    مهتاب مثل گذشتهها با ماه دمخور نیست. خورشید هم با ابرها قهر کرده. آقاجان! به خدا دلمان برای ظهورتان از ذره هم ذرهتر شده. آقاجان! از عبور مداوم «جمعه»ها دلتنگ شدهام.
    ستارههای درخشان آسمانهای تابستان وقتی که با هم سرودی میخوانند آرامتر میخوانند تا من دیگر صدایشان را نشنوم. دیگر برای آنها هم غریبه شدم احساس میکنم در روزهای بهاری آسمان از یک درد کهنه که او را آزار میدهد و روح آبیاش را مریض کرده، مینالد.
    زمین هم آهنگ بُخل مینوازد و قصد دارد ما را از تنفس شمیم خوش عطر یاسهای سپید محروم کند. مادرم هم بعضی روزها فراموش میکند به شمعدانیها آب بدهد و همیشه به من میگوید: اگر به شمعدانیها آب بدهی دستان فروتنشان را برای سلامتی «آقا» بالا میبرند و رو در روی چشمان رنگین کمانی آسمان با او صحبت میکنند و از «آقا» میگویند و برای او دعا میکنند.
    کاش میدانستم که چطور واژة «انتظار» را برای شاگردانم تفسیر کنم کاش کسی برای خودم معلم بود و به من میگفت که شب جمعه کمی با خودت خلوت کن...
    کاش میتوانستم همصدا با کسی که صبح جمعه دعای نُدبه میخواند بایک بغل امید، سبد سبد احساس دلتنگی را از شبستان خموش اندیشهام دور بریزم.
    احساس میکنم در آن عصر جمعة بارانی که میآیی شمیم تازه نفس یاسها در ذهنم آبپاشی میشود. به امید آن روز که بیایی.
     مردم، به من فهماند که در دنیای بی رحم این زمانه، پیرمردی دست عاطفه فراموش شده بشری را بوسیده، دست کمک به همنوع، دست »بنی آدم اعضای یکدیگرند« را ...
    می بینی چقدر در آخرالزمان غرق شده ایم؟ از این روزهای روز مرگی، از روزهایی که با دیروز و فردایمان تفاوتی ندارند، خسته ام ...http://shamim.mihanblog.com/post/429

    + نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 18:42  توسط رامتین  | 

    سلام!
    راستی «سلام» تنها واژهای است که تکرار نمیشود.
    میخواهم به عزیزترین عزیزان عالم سلام کنم.
    سلامی به گرمی قلبهای تپندة منتظرانت. سلامی به سپیدی یاسهای زندگی و روح سبز نیلوفران شاداب.
    میخواهم ساده و صمیمی به سادگی سلامم برایتان بنویسم آقا!
    آقاجان! نمیدانم الان کجا هستید؟ در کدام مأوای آسمانی مستقر هستید؟ ولی دعا میکنم هر کجا که باشید سالم باشید.
    من و مادر بزرگم هر شب جمعه در کنار قدمگاهی که در چند متری خانهمان است برای سلامتیتان شمع روشن میکنیم و نماز زیارت میخوانیم.
    * * *
    این روزها که میگذرد احساس میکنم که روح سبز شبنم عاطفه در لفافهای از زردی پیچیده شده و آرام در کنار غنچة نرگس نجوا میکند و از بیروحی زندگی میگوید...
    گل اقاقیایی که در گلدان چشمانم کاشتهام خیلی وقت است که شیرینزبانی نمیکند. شاپرکی که یک لحظه از قاصدک جدا نمیشد مدتهاست که دیگر با او نیست و از «تو» برایم نمیگوید.
    مهتاب مثل گذشتهها با ماه دمخور نیست. خورشید هم با ابرها قهر کرده. آقاجان! به خدا دلمان برای ظهورتان از ذره هم ذرهتر شده. آقاجان! از عبور مداوم «جمعه»ها دلتنگ شدهام.
    ستارههای درخشان آسمانهای تابستان وقتی که با هم سرودی میخوانند آرامتر میخوانند تا من دیگر صدایشان را نشنوم. دیگر برای آنها هم غریبه شدم احساس میکنم در روزهای بهاری آسمان از یک درد کهنه که او را آزار میدهد و روح آبیاش را مریض کرده، مینالد.
    زمین هم آهنگ بُخل مینوازد و قصد دارد ما را از تنفس شمیم خوش عطر یاسهای سپید محروم کند. مادرم هم بعضی روزها فراموش میکند به شمعدانیها آب بدهد و همیشه به من میگوید: اگر به شمعدانیها آب بدهی دستان فروتنشان را برای سلامتی «آقا» بالا میبرند و رو در روی چشمان رنگین کمانی آسمان با او صحبت میکنند و از «آقا» میگویند و برای او دعا میکنند.
    کاش میدانستم که چطور واژة «انتظار» را برای شاگردانم تفسیر کنم کاش کسی برای خودم معلم بود و به من میگفت که شب جمعه کمی با خودت خلوت کن...
    کاش میتوانستم همصدا با کسی که صبح جمعه دعای نُدبه میخواند بایک بغل امید، سبد سبد احساس دلتنگی را از شبستان خموش اندیشهام دور بریزم.
    احساس میکنم در آن عصر جمعة بارانی که میآیی شمیم تازه نفس یاسها در ذهنم آبپاشی میشود. به امید آن روز که بیایی.
     مردم، به من فهماند که در دنیای بی رحم این زمانه، پیرمردی دست عاطفه فراموش شده بشری را بوسیده، دست کمک به همنوع، دست »بنی آدم اعضای یکدیگرند« را ...
    می بینی چقدر در آخرالزمان غرق شده ایم؟ از این روزهای روز مرگی، از روزهایی که با دیروز و فردایمان تفاوتی ندارند، خسته ام ...http://shamim.mihanblog.com/post/429

    + نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 18:42  توسط رامتین  | 

    بنام او که خالق یاس ونرگس است

    یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

    ای روح دعا سلام مهدی

    1170 بهار وخزان گذشت ونیامدیسالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده

    عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

    آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

    بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0

    بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

    بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

    نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

    آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

    کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

    میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

    حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

    خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

    پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

    محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

    یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

    بنفسی أنت!

    به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

    آقا جان!

    دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

    کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

    بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

    یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000

    دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0

    ای پیدا ترین پنهان من!

    تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0

    ای آفتاب عمر!

    تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

    به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

    کاش می شد که خدا

    اجازه ظهورت می داد

    کاش می شد

    که در این دیار غربت

    ومیان موج غمها

    به سکوت سرد وسنگین

    رخصت خاتمه می داد

    کاش می شد

    جمعه ما

    شاهد ابروی زیبای تو می شد

    دیده نا قابل ما

    فرش کیسوی تو می شد

    کاش می شد

    انتظار منتظر بپایان رسد

    وهوا میزبان یاسها و

    نسترنها

    خاک پای مهدی زهرا شود

    کاش می شد

    تو هم از انتظار خسته شوی و

    برای فرج دعا کنی

    کاش می شد..................................................

    + نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 18:38  توسط رامتین  |